الشيخ حسين المظاهري

257

جهاد با نفس (فارسى)

اين بزرگ فرموده بود : نوبتم كه رسيد ، ديگر كسى غير از من و دكتر در مطب نبود . به آقاى دكتر گفتم كه آقا مىدانى امروز چه كردى ؟ گفت : چه كردم ؟ گفتم : يك گناه نكردى ، بلكه گناهان فراوانى مرتكب شدى : اول گناهت اين كه يك مسلمان را مسخره كردى و اگر مسمانى مسلمان ديگر را مسخره كند ، شخصى او را در ميان مردم بكوبد ، گناهش به قدرى بزرگ است كه در روايات مىخوانيم روز قيامت در پيشانيش نوشته شده : « هو ايس من روح الله » ، يعنى اين از رحمت خدا مأيوس است ، رحمت خدا شامل حالش نمىشود و بايد به جهنم برود و در روايت مىخوانيم كه گناهش مثل جنگ با خداست : « من اهان وليا فقد بارزونى بالمحاربه » « 1 » . اگر كسى به مسلمانى اهانت كند ، مثل آن است كه با خدا جنگ كرده باشد . آن بزرگ فرموده بود : اين گناه اول . گناه دوم اين كه موجب شدى ديگران خنديدند و شخصيت اين پيرزن را كوبيدند و او نيز خجالت كشيد . از جاهايى كه سبب اولى از مباشر است همين جاست ؛ اگر تو اين جمله را نمىگفتى ، ديگران نيز مسخره‌اش نمىكردند . گناه سوم اين كه دروغ گفتى : « حيف از نان كه شوهرت به تو بدهد بخورى » ، اين دروغ است ، اين زن نمىداند كه نسخه را چه

--> ( 1 ) . سفينه البحار - ج 1 - ص 41 .